زائر آتش
تا کجا آیا دلم را پیش خواهی برد ؟
در عکس یک عمر گرم آبروداریست این زندگی لبخند اجباریست ۲ آن حرفهای از قلم افتاده با مرگ جای خالی شان پر شد در گورهای کوچک آماده 1 از آخرین تلاش زمستان یک باغ بی شکوفه به جا ماند من سردم است مادر تابستان! 2 لالالالا که دنیا غرق خوابه زمستون با کسی شوخی نداره تو داری خواب می بینی بهاره ! 3 سرمای ناگهانی و بی رحمی تگرگ با شاخه های ترد بهاری راضی شدم به مرگ ! شعری از مجموعه ی مومیایی خوشبخت پیش از تو توقعم از بهار فقط پرده ها و فرشهای پاکیزه بود و گلهای چند روزه از سمنوی سفره ی هفت سین گرفته تا آخرین هندوانه ی تابستان حریف تلخی کامم نمی شدند اما امسال خوش شانس ترین ماهیگیر رودخانه های جهان بودم و به شوق کودکانه ی لباس نویی که روز عید برای تو زیباترم کند تمام زمستان را نخوابیدم ! سلام پنجم اسفند جشن اسفندگان ، روز مهر و مهرورزی به آفریننده و آفرینش روز مهر و سپاس به زن و زمین روز مهر ایرانیان به ایرانیان روز مهر ایرانیان به سرزمین ایران ، خجسته باد ! و سه گانی 1 گر چه آرزوی بال می کنیم آسمان کجاست ؟ ما فقط خیال می کنیم 2 پاییزِ با بهار برابر ! ما زرد می شویم و جهان سبز یک سال دیگر از کفمان پر ! 3 باد از عرش پر احساس تو فرمان آورد غنچه ها باز شدند گل به لبخند تو ایمان آورد ! و شعری از مجموعه ی من کبوتر تو نیستم یادم رفته موهایم را به رنگ دلخواه تو دربیاورم و ابروهایم را برای سال تازه باریکتر کنم یادم نمی آید چندمین سال را با تو به پایان آورده ام و چندمین عید را بی تو جشن نمی گیرم یادم نمی آید چقدر عاشقم و چراغ های قرمز حتی در رویاهای شبانه ام سبز نمی شوند برایم دفتری تازه بیاور من اسیر این کلمات وامانده ی بی خریدارم و بازارهای آخر اسفند از قلب من شلوغ ترند شعری از مجموعه شعر مومیایی خوشبخت دست خطي نوشته ام كه هيچ كس مدعي خون بهاي من نشود اوضاع اقتصادي دنيا به كام نيست تو ورشكست خواهي شد و من كه پيش از اينها بايد دست به كار مي شدم هزار شقيقه مي شوم براي گلوله اي كه قرار است انتقام تو را از دنيا بگيرد... حق با ماشين حساب توست دوستت دارم هاي من از پس اين زمستان يك دنده بر نمي آيند سه گانی پای دل از ادامه ی این راه می کشد مادر نهنگ پیر به ساحل نشسته ایست هی آه می کشد ! پیله ها روی دستمان ماندند دلمان با زمین صمیمی شد شوق پرواز هم قدیمی شد !
| Design By : Pichak |


